۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » مشاهیر و نخبگان
  • شناسه : 637
  • ۲۲ جوزا ۱۳۹۶ - ۷:۴۷
  • 57 بازدید
نخستین شهید نهضت

نخستین شهید نهضت

(انجنیر شهید حبیب الرحمن) روز های هشتم و چهاردهم جوزاى ۱۳۵۸ خورشیدی متعلق به شهداى نهضت اسلامى و آن  راد مردانى هستند که با خداى خود تعهد کرده بودند و براى تحقق تعهد خود رضامندانه به زندگى خود خاتمه بخشیدند و خداوند روح شان را شاد داشته باشد و جنت فردوس را نصیب شان گرداند. […]

(انجنیر شهید حبیب الرحمن)

روز های هشتم و چهاردهم جوزاى ۱۳۵۸ خورشیدی متعلق به شهداى نهضت اسلامى و آن  راد مردانى هستند که با خداى خود تعهد کرده بودند و براى تحقق تعهد خود رضامندانه به زندگى خود خاتمه بخشیدند و خداوند روح شان را شاد داشته باشد و جنت فردوس را نصیب شان گرداند. یکی از آن شهدای عزیز شهید انجنیرحبیب الرحمن می‌باشد.

انجنیرحبیب الرحمن فرزند صفت الله خان در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در قریه شیغرى مربوط دره کلان، ولسوالى نجراب، ولایت کاپیسا در خانواده متوسط الحال و متدین به دنیا آمده بود. البته ذکاوت و فراست در سیمایش از همان آوان طفولیت دیده می‌شد.

مادرش را در سن سه سالگى از دست دادند و از آغوش گرم و پر عطوفت مادرى محروم شدند و در سن هفت سالگى پدر شان جهان فانى را وداع گفت و به جوار رحمت حق پیوستند. و در همین سالى که از نعمت و عطوفت پدرى محروم می‌شوند شامل مکتب دهاتى ملاحمیدالله می‌شوند و تا دو سال در آ ن جا درس خواند، از آنجایی که برادر بزرگ شان کارمنددولت بود به مزارشریف تبدیل شدند، انجنیرشهید دوره متوسطه مکتب را در مزار و سمنگان به پایان رساندند و بعداً به کابل آمده و دوره لیسه را در لیسه نادریه کابل به اتمام رساندند.

شهید حبیب الرحمن در جریان دوره لیسه نیز داراى روحیهْ آزادمنشانه، سرشا از فراست، تحرک و تدین بود و یک نوع تحرک و فعالیت دینى و احساس درد مردمى داشت، وی ضمن مطالعاتى خصوصى که داشت، تعداد کتب متداول علوم دینى را از نزد علما جید عصرش فرا گرفته بود و بیشتر به خواندن کتاب‌های نهضت جهانى اسلام مى پرداخت و از افکارآنها متاثر بود.

انجنیر حبیب الرحمن در سال ۱۳۴۹ خورشیدی، شامل دانشکده پل تخنیک کابل شد، در حالى او شامل دانشگاه می‌شود، که مرحله آغاز حرکت اسلامى بود و در این وقت دانشگاه کابل کانون شور و هیجان و تحرکات جوانان بود، هنگامى که حرکات منحرف احزاب چپى وغیراسلامى را مى دیدند، انگیزه قوى براى وى دست میداد که باید با جوانان مسلمان کار و فعالیت نماید تا با کار و فعالیت بتوانند یک بار دیگر مردم مسلمان افغانستان را به فکر و اندیشه‌ی که دارند متوجه بسازند و کشور را از غرق شدن در منجلاب گمراهى شرق و غرب که آن‌ها اسلام را یگانه عامل و آیین عقبماندگى فکر می‌کردند، در مقابل شان قد علم نمایند واقعاً زمانى با جوانان مسلمان یکجا شدند و هسته ای را اساس گذاشتند که تقاضاى عصر و ضرورت زمان بود، البته با بیانات رساى خود و با برداشت درستى که از دین و اسلام داشتند، توانستند که یک عده زیادى ازمحصلان و مردم مسلمان کشور را انگیزه دهند و آن‌ها را بیدار نمایند.

سال ۱۳۵۱ در یکى از مظاهرات که در پارک زرنگار راه افتاده بود، من با آنکه خورد سال بودم  سهم داشتم و دقیقاً احساس درک موضوع را نداشتم و نمى دانستم که چرا مظاهره می‌کنند و چه مى خواهند و مطلب شان چیست؟ مگر آن صحنه را هیچگاه فراموش نمى کنم که در پارک زرنگار جمعى بزرگى از محصلان و دوستان جمع بودند و انجنیرشهید بیانیه می‌داد (موضوع بیانیه شان را بعداً از طریق نوار پیاده شده بود دانستم) که در رابطه به موضوع بنگله دیش و موقف حکومت افغانستان در آن مورد بود. که اعتراضات وموقف خویش را در رابطه به جهان اسلام با جرئت و جسارت که تا اکنون هیچکس صحبت نکرده بود، در مقابل حکومت وقت بیان نمودند، جوانان مسلمان در آن وقت می دیدم که با شوق و با روحیه از خودگذرى و ایثار بیانیه را گوش می‌کردند، حتى با ریزش باران تند هم حاضرین مجلس چون کوه پابرجا ایستاده بودند، و ریزش باران هیچ نوع خلل در مجلس ایشان ایجاد نکرد.
بار دیگر وى را در توقیف خانه ولایت کابل از نزدیک دیدار نمودم، با وجود آنکه در عنفوان جوانى بودند اما کوهى از صبر، استقامت و متانت بود، اکنون احساس می‌کنم که چه اندازه وى قامت استوار داشت و اکنون درک می‌کنم که آن‌ها نابغه بودند که فعلاً بعد از سپرى شدن یک انقلاب بزرگ در افغانستان ما به گفته ها، پشتکار و فعالیت‌هایشان که انجام داده بودند حدس زده مى توانیم که چه کار هاى بزرگ مبارزاتى و مشکل را پیش بردند و با آن مشکلات عظیم دست و پنجه نرم کردند.

انجنیرشهید دو بار گرفتار شدند، بار اول در زمان رژیم شاهى، که براى شش ماه در نظارت خانه کابل باقى ماند و بعداً آزاد گردیدند.

بار دیگر در ماه قوس سال۱۳۵۲ در وقت ریاست جمهورى داود خان ازکارته پروان شهر کابل حین که او کارهاى تنظیمى و دعوتى را سرو سامان می‌دادند توسط عمال وقت داود گرفتار شد و براى چند وقتى در وزارت داخله توقیف بودند و بعداً به زندان دهمزنگ برده شد و شش ماه در آنجا در حبس که  به دستور کمونیست‌های سر شناس رژیم داود ورهبرى مستقیم وزیرداخله وقت فیض محمد گرفتار و تا آنکه درماه اسد  سال ۱۳۵۳ در سن ۲۳ سالگى جام شهادت نوشیدند.

شهید انجنیر حبیب الرحمن طی نامه ای به داود خان نوشته بود و او را متوجه خطر کمونیزم و تجاوز روس‌ها ساخته و براى ایشان اطلاع داده بودند که کشور رو به تباهى روان است اگر حکومت جلو آن را نگیرد ما جوانان مسلمان مجبورا دست به اقدام خواهیم شد. و نامه دیگر براى مسلمانان جهان اسلام و آن‌ها را از حالات افغانستان اطلاع داده بود و آن‌ها را مطمئن ساخته بود که در افغانستان جوانانى هستد که براى اعلاى کلمه الله، رضاى خدا و آرامش کره خاکى در مسیر فطرت، دین و حرکت اسلامى روان هستند.
همچنان ایشان کتابی را تحت عنوان«جهان بینی اسلامی» که واقعاً انسان هر وقتى که آن را بخواند حرف تازه ى را در می‌یابد و در این زمان نیزکتاب زنده و بروز است.

انجنیرشیهد چهار برادر به نام هاى الحاج مدیر غلام محمد خان، جنرال سراج الدین خان، مولانا غلام سرور خان و انجینر غلام مصطفى و دو خواهر داشتند، برادران شان همه از این جهان چشم فرو بسته اند، یک برادرشان که او نیز انجنیر بودند در سال ۱۳۵۷ حین حاکمیت کمونست ها شهیدشده ان دو سه برادردیگرشان پس از پیروزى مجاهدین وفات یافتند.[۱]

[۱] . اظهارات استاد عبدالوهاب عابد، خواهر زاده شهید انجنیر حبیب الرحمن، برگرفته از سایت اصلاح آنلاین با مختصر اصلاحات.