۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » مقاله
  • شناسه : 1961
  • ۱۱ جوزا ۱۳۹۹ - ۳:۲۰
  • 217 بازدید
اسطوره سید زهیر حیدری (1)
جایگاه اسطوره در جهان امروز

جایگاه اسطوره در جهان امروز

گام‌های طلایی تا مقاله نویس شدن یاد آوری: وقتی دانشجوی در دانشگاه قبول شود، پس هوش، استعداد، توانایی و دانش نوشتن یک مقاله را دارد، ازین‌رو چندی قبل سید زهیر حیدری جوان خوش محضر، مودب و از خانواده‌ی علم دوست وارزش‌گرا،  مقاله‌ی را تحت عنوان«جایگاه اسطوره در جهان امروز» از زوایه‌های مختلف مورد بحث قرار […]

گام‌های طلایی تا مقاله نویس شدن

یاد آوری:

وقتی دانشجوی در دانشگاه قبول شود، پس هوش، استعداد، توانایی و دانش نوشتن یک مقاله را دارد، ازین‌رو چندی قبل سید زهیر حیدری جوان خوش محضر، مودب و از خانواده‌ی علم دوست وارزش‌گرا،  مقاله‌ی را تحت عنوان«جایگاه اسطوره در جهان امروز» از زوایه‌های مختلف مورد بحث قرار داده‌اند جهت مطالعه به من واگذار نمودند، چنانچه نظری داشته باشم ارائه نمایم و از جانب دیگر موضوعی‌را که ایشان انتخاب نموده‌اند، با آنکه روایت‌های معتددی در باره اسطوره آمده ولی ایشان با آنکه اولین مقاله را می‌نویسد، خوب جمع بندی نموده‌اند، موضوع یاد شده از موضوعات جنجالی و پیچیده‌ی است که نیاز به مطالعه و تحقیق بیشتر دارد.

از این‌ جهت می‌طلبد که حس کنجکاوی دانش‌آموز بکار گرفته شود و با علاقمندی بر آن موضوع تلاش نمایند و  جناب آقای حیدری در این موضوع با همه پیچیدگی‌ و فرازو نشیب‌های آن تلاش مضاعف نموده که من توفیقات روز افزون برای ایشان آرزومندم و می‌خواهم قبل از مقاله‌ی سید زهیر حیدری مواردی را برای علاقمندانِ به مقاله نویسی یاد آور‌شوم؛ بی‌تردید هر شخصی مخصوصاً دانشجویان عزیزی که علاقه مند به پژوهش هستند و دوست دارند که چگونه مقاله نویس خوبی باشند، می‌طلبد که با برداشتن گام‌های طلایی برای شروع مقاله نویسی نکات زیر را در نظر بگیرند:

۱. حتی‌الامکان مقالات علمی و پژوهشی را بیشتر مطالعه کنند.

  1. در مسابقات و همایش‌های علمی، پژوهشی حضور یابند و مقاله نویسی را از آنجا آغاز نمایند.
  2. شرکت در کارگاه‌ها یا دوره‌های مقاله نویسی و نیز نوشتن مقاله زیر نظر استاد راهنمای خود تکمیل نمایند.
  3. چنانچه در محیط دانشگاه باشند از سایر دانشجویان که علاقمند مقاله نویسی هستند کمک بگیرند.
  4. مقالات، دارای یک ساختار استاندارد می‌باشند، باید دانشجو ابتدا همان ساختار را پیدا نموده و مطالب شان را در چارچوب مقاله نویسی تنظیم و تهیه نمایند.
  5. آشنایی با نگارش مقاله چون؛ چکیده، مقدمه، سرفصل‌ها، انتخاب سوتترهای جذاب و خبرسازو… را جدی بگیرند.
  6. دانشجو ابتدا مقالات شان را به مطبوعات، شبکه‌های اجتماعی، مخصوصاً به سایت‌های تحلیلی، فرهنگی به اشتراک بگذارند تا با نظریات و انتقادات، اشکالات و معایب آن گرفته شود.

…………………………………………………….

جایگاه اسطوره در جهان امروز 

موضوع: شناخت اسطوره و حقیقت پنهان در درون آن و جایگاه آن در دوره معاصر

چکیده:

از نظر لغوی: درباره ریشه کلمه اسطوره دو نظر وجود دارد: یکی اینکه از فعل سَطَرَ و اسم سَطر می‌آید و به معنای نوشته است.

دوم اینکه کلمه یونانی istorih است که در زبان انگلیسی به دو صورت history )وضعیت( و story )داستان( آمده است.

از نظر اصطلاحی اسطوره داستانهای ذهنی اند که حقایقی ژرف را در خود دارند و نگرش های جمعی به مسائل بنیادین مانند مرگ ،حیات، هستی را بیان می کند.

مسئله مرگ، آفرینش، خداوند و … بحث هایی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است.

بشر اولیه که نمی توانسته برای این مباحث علت و توجیه علمی بیابد، همواره در گستره خیال خویش، در جستجوی علت پدیده ها بوده است و داستان ها و قصه هایی پرداخته و سینه به سینه منتقل شده تا به امروز رسیده است.

داستان های افسانه ای دو بخش می شوند:

  • دسته ای درباره آفرینش، خداوند، مرگ و … است.
  • دسته‌ای دیگر درباره خود مردم و زندگی اجتماعی آن‌ها، قصه ها و غصه هایشان، قهرمانی ها و شکست هایشان و…

ویژگی اصلی هر دو دسته خیالی بودن آنهاست.

این دو دسته به عنوان افسانه های توصیفی explanation myth روایت های مربوط به آفرینش و جهان و افسانه های توجیهی افسانه های مربوط به مراسم و آیینها و بایدهای مردم معروفند.

از افسانه های توصیفی به افسانه  مشی و مشیانه)نخستین انسانها(در افسانه های ایرانیان باستان و یا آدم و حوا  نزد اقوام سامی و از نوع افسانه های توجیهی به افسانه رستم و اسفندیار و یا سنگ صبور می‌توان اشاره کرد.

ویژگی دسته اول تقدس آمیز بودن آنهاست، اما این تقدس مطلق نیست، چرا که هر افسانه برای آن ملت یا فرهنگ خاص مقدس نیست، چرا که هر افسانه‌ای برای آن ملت یا فرهنگ خاص مقدس است و لزوما برای دیگر ملت ها مقدس نیست، مثل افسانه ژوپتیه خدای روشنایی و آسمان روم باستان که برای روم مقدس است و برای ایرانیان تقدس ندارد.

افسانه همواره در بطن خود تناقضاتی دارد از یک طرف در بردارنده قصه های مقدس و قهرمانانه هر ملت است و از طرفی دربردارنده قصه های خیالی، عامیانه است اما نباید فراموش کرد که هر دو قسم آن ارزشمند و مهم هستند.

کما اینکه در قرن بیستم دانشمندان عرصه فرهنگ به ارزش این قصه ها پی برده و نگرش جدید نسبت به آنها پیدا کردند. افسانه ها حاوی نگرش ها و بصیرت های جدید نسبت به واقعیت است و جز بافت زندگی انسان است که بر رفتارهای آدمی تاثیر می گذارد و وجود ارزش ها و آداب را توجیه می کند.

بنابر همین دیدگاه علم میتولوژی به عنوان علمی که به شناخت، طبقه بندی و ریشه یابی و تحلیل افسانه می پردازد، شکل گرفت و با علوم دیگری چون مردم شناسی و مطالعات دینی و مذهبی، ادبیات، تاریخ ادیان و … پیوند خورد.

امروزه افسانه، در بررسی و تحیلیل متون ادبی و هنری جایگاه مهمی دارد و نقد افسانه ای ) نقد اسطوره ای( جای خود را در بین نقدها بازکرده است. در همین راستا بسیاری از نویسندگان و شاعران به بازسازی افسانه های گذشته روی آورده اند. و با برداشت های تازه ای از آنها به بیان افکار خود پرداخته اند، نظیر شعر سرزمین ویران اثر تی. اس. الیوت.

تجزیه و تحلیل

آیا تا به حال مشاهده کرده اید انسانهایی را که در رشته ای، حرفه ای و … ذوب می شوند؟

مثلا طرف مقابل بیزینس من است و کلا ذهنش با بیزینس طرف است. هرکجا می رود یک بیزینس من وجود دارد.

حتی سرسفره خانه خویش، نوع نگاهش به غذا و… بیزینسی است مثلا می گوید از فلان جا نان بگیرید که ارزان تر است.

یا داستان معروف شیخ بها و شاه عباس:

شاه عباس شیخ بها را دعوت می کند. شیخ بها هم دعوت را پذیرفته ومی رود. شیخ بها اندام لاغر و ظریفی داشته است. اما در ذهن شاه عباس و اطرافیانش شیخ بها همانطور که از اسمش پیداست یک شیخ قدبلند و هیکلی و ریش جو گندمی و تسبیح و انگشتر قیمتی و… بود.

روزی دیدن یک شیخ لاغر بدون خدم و حشم، تنها آمد جلوی کاخ، نگهبان پرسید کیستی؟ ایشان گفتند شیخ بها هستم و همانطور که انتظار می رفت نگهبان وی را مسخره می کند و از آن جا دور می کند.)زیرا با ذهنیت آنها مخالف است آن شیخ بهایی که در ذهن دارند زمین تا آسمان با این شیخ فرق دارد(.

شیخ وارد بازار نمدمال های اصفهان شد، دیدن که یک آدمی هست که بلندقد، ریش بلند و…

در قدیم هم که لباس مردم و روحانی)آخوند( یکی بود.

ایشان به مرد نمدمال گفتند که شما بیا و به جای من تئاتر بازی کن و پول را بگیرو… مرد هم پذیرفت. هر دو به سمت کاخ رفتند و وقتی نگهبان پرسید که شما که هستید؟ نمدمال گفت: من شیخ بها هستم و شیخ بها گفت که بنده هم خدمه ایشانم و سپس نگهبان به دربار خبرداد و از شاه اذن دخول گرفتند و وارد شدند.

بعد از مدتی که با شاه صحبت کردند. بالاخره شاه عباس متوجه می شود که یک جای کار می لنگد، یعنی این خدمتکار بهتر از خود شیخ جواب می دهد.

فکری به ذهنش می رسد آن هم این است که هر دو را تنها ملاقات کند. از این رو شیخ بها را دعوت کرد به ایوان دربار به شیخ بها (نمدمال) گفت: جناب شیخ این باغها و زمین های پشت دربار را می نگرید؟ به نظر شما چه کاری با اینها بکنیم؟

شیخ بها )نمدمال( گفت: جناب شاه به نظر بنده تمام این مزارع و باغ ها را کارخانه های نمدمالی درست کنیم و از این راه سود فراوانی بدست خواهید آورد.

شاه عباس ایشان را راهنمایی کرد و خادم ایشان را طلبید.

همین سوال را از خادم ایشان )شیخ بها( پرسید و ایشان پاسخ داد: به نظر بنده حقیر تمام این مزارع و باغ ها را کتابخانه و حوزه و دانشگاه درست کنیم. و جوانان را باسواد کنیم.

آنجا بود که خود را معرفی کرد و شاه عباس را متعجب کرد. می خواهم به این نتیجه برسیم که هرکسی بنا به افکار خویش تصمیم می گیرد و در هر رشته ی  کاری که باشد با همان رشته انس می گیرد.

پس در طول تاریخ انسان‌ها، بزرگان و علما با شیوه های مختلفی که از نظرشان بهتر بوده با مردم ارتباط می گرفتند.

مثلا در خانه ای مهمان هستیم می بینیم که یک توپ چهل تیکه روی طاقچه آن خانه است. هی با خود در ذهن خود کلنجار می رویم که چرا توپ را روی طاقچه گذاشته اند تا اینکه صاحب خانه یا فردی به ما می گوید. آن توپ نیست  اسپیکر است و به محض اینکه می فهمیم که اسپیکر است ذهنمان آرام می شود. اما اگر فرزند سه ساله شما آن توپ را طلب کند. چگونه به او می فهمانید که آن توپ نیست؟ بچه سه ساله نمی تواند درک کند که آن توپ نیست.

جامعه کودک است، ذهنش رشد نکرده و جامعه ای است که تمام ذهنیت آن پر از احساس است ،جهل دارد به حقایق، بخاطر اینکه جواب احساسش را بدهد ،رفته است سراغ اسطوره؛ اسطوره جواب جامعه است به احساسات خویش.

جامعه و مردم سوال دارند: که آسمان هنگام غروب به چه دلیل قرمز می شود؟

جامعه جوابی برای ثابت کردن اینکه این شکست نور است ندارد و برایش اسطوره درست می کند. مثلا می گوید این از زمانی که حضرت صالح را کشتن اینگونه شده است.

و در دین برای اینکه نتوانیم از آن انتقاد کنیم آن را مربوط به روایت می کنند. می گویند روایت داریم که فلان چیز فلان است.

داستانی که در کتاب سیری در سیره نبوی از شهید مرتضی مطهری نیز نقل شده است که شخصی کنجکاو بود که خواص آیات قرآن به چه صورت ممکن است؟ مثلا سوره یاسین را بخوانید ثواب 7 ختم قرآن را دارد.

یا فلان سوره را بخوانید درد دندان تان خوب می شود.

خب برای ایشان سوال پیش آمد که چگونه ممکن است؟

پیگیر این ماجرا شد. تحقیق کرد که چه کسانی این حرف را می گویند .

فهمید که علمای بصره این ها را می گویند. رفت به بصره دید که از قول یک عالم می گویند که در مدینه است یا مکه. رفت به مدینه، بعد از کلی خادمی و جلب اعتماد وی از ایشان پرسید که استاد! منبع مطالبی را که گفتید چیست؟

گفت: این ها را خودم جعل می کنم.

وی گفت: خب شما که جعل می کنید مگر نمی دانید که پیامبر)ص( فرموده اند که کار خوبی نیست و باعث گناه است. ایشان گفتند من که علیه پیامبر جعل نکردم و به نفع ایشان است. مردم قرآن نمی خوانند و با این روایات شاید قرآن را بخوانند.

دقت کردید؟

یک دروغی را گفته است برای اینکه شما باور کنید و می گوید روایت از زبان معصوم است که دیگر تو نتوانی با او مخالفت کنی.

پس اسطوره های دینی مشکلش اینجاست که مهر تقدس می خورند و کسی جرأت نمیکند حرفی بزند که مخالف آن باشد.

پیامبر یک حقیقتی را آورده است برای یک جامعه کودک، طبیعی است که این کودک آن حقیقت را در ظرف اسطوره بریزد. که قابل فهم و درک باشد. در واقع حقیقت ها با اسطوره ها رمزنگاری شده است و اگر اسطوره را بشناسیم حقیقت ها را رمزنگاری می کنیم.

وجود اسطوره در جوامع ضروری است، زیرا علوم تجربی، علوم انسانی ،فلسفه و عرفان با ذهنیت جامعه هماهنگ نبوده و این حقایق را چگونه میتوان به جامعه کودک فهماند. قطعا وجود اسطوره الزامی است در جامعه.

آیا اسطوره لزوما حقیقتی در درون خود دارد یا خیر؟ اسطوره حقیقتی است که در لباس احساس نشسته است.

حقیقت سقف دارد، اگر شما یک ساعت در روز را مشخص کنید و کارهایی را که در این یک ساعت انجام داده اید را حقیقتا مرور کنید به یک جا ختم و اضافه نمی شود و همان یک ساعت است.

حالا من به شما می گویم راجع به احساسات خودت در این یک ساعت صحبت کنید، تا صبح می توانید صحبت کنید زیرا احساسات سقف ندارد و بی نهایت است.

مثلا تخیل زمانی که گرسنه می شویم، در خیال خودمان می توانیم چند بشقاب غذا را بخوریم اما وقتی شروع به خوردن می کنیم چند لقمه بیشتر نمی توانیم بخوریم.

جامعه ی کودک، نیاز به اسطوره دارد تا حقایق را درک کند.

مثلا طرف سه جلد کتاب برای اسطوره های شاهنامه نوشته است .اینکه رستم خودش یک اسطوره است اما متاسفانه مردم حقیقت آن را درک نکردند و قالب را باور کردند. خیلی از مردم امروز به این فکرهستند که آیا رستم وجود داشته یا نه؟ که متاسفانه خیلی از آنها قائل هستند که رستم وجود داشته و قالب اسطوره ای آن را باور کرده و از حقیقت درون آن بی خبر ماندند.

برای جزئی ترین مسائل روزمره اسطوره داریم به عنوان مثال: عطسه، تفاله چای، خارش کف دست و…

خب با این تعاریف در دین برای اینکه اسطوره را باورپذیر کنند آن را مربوط به فلان معصوم می دانند. اسطوره در تمام زندگی بشر بوده و اگر کتاب های طب قدیم، کتاب های شیمی قدیم یا فیزیک قدیم را مطالعه کنیم شاهد اسطوره های فراوان خواهیم بود.

علمای علوم تجربی راحت اسطوره ها را کنار گذاشتن و در علم طب دیگر سراغ اسطوره ها نمی روند .زیرا بیمار دارو را مصرف می کند و خوب می شود. یعنی به این روش بیشتر اعتماد می کند تا اسطوره، زیرا ملموس و قابل فهم است برایش و از همه مهمتر تجربه شده است.

علمای علم طب به دو دلیل جلوی اسطوره ها را گرفتند و از بین بردند، اولا که اسطوره های علم طب مقدس نبودند، دوما مدافع داشتند.

مثلا درباره تب، طبیب قبل از اینکه تب را بشناسد آن را چشم خوردگی معنا می کرد .اما در آینده در آزمایشگاه ها به این نتیجه رسیدند که عفونت در بدن باعث تب می شود و دیگر به چشم خوردن اعتنایی نمی کنند. زیرا دارو برایش ساخته و مردم دارو را مصرف می کنند و کم کم اعتقاد به چشم خوردگی پاک می شود.

در ریاضی ،فیزیک و شیمی و… هم همینطور. چون مقدس نبوده و مدافع نداشتن، راحت تر کنار گذاشته شدند.

اما در دین این طور نیست… دین برای مردم مقدس است و کسی جرات آن را ندارد که با مقدسات دینی مخالفت کند یا رو در رو شود.

در جهان امروز نیز بین ادیان و مذاهب، انسانهای متعصبی داریم که اگر شما یک مطلب علمی را بیان کنید که در آزمایشگاهها مشاهده شده و با باور دینی آن آدم سازگاری نداشته باشد، با شما برخورد زننده می کنند.

و مشابه همین افراد را در اسلام و مسیحیت نیز داریم که حاضرند پای عقایدشان عده دیگری که با آنها مخالف هستند را از بین ببرند. این امر باعث می شود که انسانها انگیزه رویارویی با اسطوره های دینی را از دست بدهند و از آن ها فراری باشند.

خب ما چرا این حرف ها را می زنیم؟

زیرا برای ما مهم است، امروزه با فرمول ریاضی و… جلوی دین می ایستند، زیرا نمی دانند که این چیزی که به عنوان دین آورده و آن را نقد می کنند اصلا دین نیست. اسطوره ای است که حقیقت آن پنهان است و آن حقیقت با قانون ریاضی در عالم مخالف نیست.

به عنوان مثال کتاب حلیه المتقین و نمونه اسطوره های ذکر شده در آن:

  • نشسته شلوار بپوشید.
  • مثلا موقع عقد دست ها باز باشد.
  • فلان رنگ را بپوشید.
  • کفش فلان رنگ خوب است و فلان بد است.

هنوز مردم  فال قهوه می گیرند؟ روشنفکرهایی هستند که هنوز هم به فال قهوه اعتقاد دارند.

حالا حقیقت چگونه تبدیل به اسطوره شد؟ در جامعه ای که ذهن ها کودک است، هر حقیقتی تبدیل به اسطوره  می شود. مثل اینکه یک بچه کوچک را رها کنیم در یک اتاق، کل اتاق را شهربازی می بیند.

جامعه چرا اسطوره پذیر شد؟ زیرا قبل از اینکه عقلش رشد کند در احساسات رشد کرد، سوال داشت و سوالهایش بی جواب ماند.

ناگزیر به سوی جواب های اسطوره ای با منشا احساسات رفت.

نکته اینجاست که در ذهنیت ها، اسطوره ای در دین باقی مانده است زیرا مقدس بوده ، و آنها را منصوب به پیامبر و معصومین و انبیا کردند و مدافع داشتند.

در مسیحیت ،کلیسا به عنوان یکی از پشتیبان های اسطوره بوده و برای اینکه اسطوره هایش از بین نرود، تعداد زیادی از انسانها را از بین برده وحتی کوره آدم سوزی ساخته بودند و دانشمندان را می سوزاندند .برای مثال هر زنی که با سواد می شد می گفتند شیطان در وی حلول کرده است و او را از بین می بردند.

پس خیلی سخت است رویارویی با اسطوره های دین.

اشکال کار چیست و کجاست؟

اشکال این است که بخاطر گسترش علوم تجربی قدرت مدافعین دین در عالم کم شده است. مثلا کارشناس علوم تجربی نظرش در مورد نم باران که در هوا می ماند و آفتاب بر او می تابد این است که به قوس قزح تبدیل می شود ولی در روایات اینگونه نیست و آن فرد روش علمی را به روایات ترجیح می دهد و جواب علمی را برگزیده و می رود جلوی دین می ایستد.

نکته اصلی این است که: اصلا این دین نیست که شما با جواب علمی جلوی آن ایستاده ای، دین اسطوره است که حقیقتی پشت آن است باید اسطوره شناسی را درک کنی تا با آن رو در رو شوی.

اسطوره ها چگونه ماندگار شدند؟ دلیل اول

تمام اسطوره ها در هنر سرازیر شدند، مثلا هنوز در اذهان عمومی برای ملائکه بال قائل هستند. نه تنها اسلام، بلکه مسیحی ها، یهودی ها و…

نقش و نگارهای کلیسا مثال واضحی برای بیان این مطلب است .

بشر کی احساس کرد که ملائکه بال دارند؟ از زمانی که نقاشی ملائکه را با بال کشیدند و آنقدر زیبا نقاشی شده بود که نمیتوان گفت، دروغ است. یعنی عقل را سیراب کرده و آنقدر این نقاشی منطقی است که نمی شود آن را انکار کرد و این یعنی (اسطوره منطقی.)

از نظر قرآن کریم هم بال به معنای بال کبوتر نیست تفاسیر خودش را دارد. منتها در ذهن ما بال همان بال کبوتر است.

بال می تواند بال تفکر و اندیشه باشد، اما بال اندیشه با بال کبوتر متفاوت است با هر دو می شود پرواز کرد، ولی این کجا و آن کجا.

دلیل دوم

دلیل ماندگاری اسطوره ها، رسوخ کردن در شعر، موسیقی، نقاشی، دیواره های کلیسا یا سقف مساجد و… است.

اسطوره هایی که لباس هنر بر تن کردند، با دلچسبی و شیرینی هنر، عمرشان طولانی تر است.

نتیجه گیری

پس اسطوره ها می توانند حقیقت باشند و عده ای برای بیان این حقایق به مردم تلاش می کردند ولی با توجه به میزان درک و فهم مردم عام از این روش استفاده کرده و آن حقیقت را در ظرف اسطوره ریخته و بیان کرده اند.

روایتی که مطابقت با منطق ندارد را نباید پای دین گذاشت، زیرا می تواند اسطوره باشد که فقط و فقط با مطالعه و یادگیری علم اسطوره شناسی محیا می شود.

نسل امروز بشر نیز اسطوره های گذشته را باور کرده و متاسفانه بدون تحقیق و مطالعه، دنبال حقیقت درون آن نرفته و آن را قبول کرده اند و این امر باعث شده که بسیاری از حقایق به دست فراموشی سپرده شوند.

زهیر حیدری / 1 خرداد 1399